 |  | | شهادت مظلومانه امام موسي كاظم(ع) باب الحوائج تسليت باد. | |
|  |
|
تاريخ: پنجشنبه، 18 مرداد 1386-1:29 |
|
|
| حكايت بورس |
شمارهعضويت: 1940 |
 |
 |
| عضو شده در: يكشنبه، 29 مرداد 1385-20:37 |
| پست: 2754 |
|
|
|
 |
 |
 |
|
ورقهايي از زندگي امام کاظم عليه السلام
حضرت امام موسى بن جعفر عليهماالسلام، معروف به كاظم، باب الحوائج و عبد الصالح در روز يكشنبه 7 صفر سال 128 قمرى در روستاى «ابواء»، دهى در بين مكه و مدينه، متولد گرديد.
نام مادر آن حضرت، حميده است.
آن حضرت در 25 رجب سال 183 قمرى، در زندان هارون الرّشيد عبّاسى در بغداد، در 55 سالگى به دستور هارون مسموم گرديد و به شهادت رسيد.
مرقد شريفش در كاظمين، نزديك بغداد، زيارتگاه شيفتگان حضرتش ميباشد.
حضرت امام موسي كاظم عليه السلام، سي و هفت فرزند پسر و دختر از خود به جاي گذارده كه والاترينشان حضرت علي بن موسي الرّضا عليه السلام ميباشد.
امام موسى کاظم عليه السلام همان راه و روش پدرش حضرت صادق عليه السلام را بر محور برنامه ريزى فكرى و آگاهى عقيدتى و مبارزه با عقايد انحرافى، ادامه داد.
ابن حجر هيثمى ميگويد: «موسى كاظم وارث علوم و دانشهاى پدر و داراى فضل و كمال او بود وى در پرتو عفو و گذشت و بردبارى فوق العاده كه در رفتار با مردمِ نادانِ زمان از خود نشان داد، لقب كاظم يافت، و در زمان او هيچ كس در معارف الهى و دانش و بخشش به پايه او نميرسيد.»
آن حضرت با دلائل استوار، بيمايگىِ افكار اِلحادى را نشان ميداد و منحرفان را به اشتباه راه و روششان آگاه ميساخت.
كم كم جنبش فكرى امام درخشندگى يافت و قدرت علمياش دانشمندان را تحت الشعاع خود قرار داد.
اين كار بر حاكمان حكومت عباسى سخت و گران آمد و به همين دليل با شيفتگان مكتبش با شدت و فشار و شكنجه برخورد كردند.
از اين رو، امام كاظم عليه السلام به يكى از شاگردان معروفش به نام هشام هشدار داد به خاطر خطرهاى موجود، از سخن گفتن خوددارى كند و هشام هم تا هنگام مرگ خليفه، از بحث و گفتگو خوددارى كرد.
ابن حجر هيثمى ميگويد: «موسى كاظم وارث علوم و دانشهاى پدر و داراى فضل و كمال او بود وى در پرتو عفو و گذشت و بردبارى فوق العاده كه در رفتار با مردمِ نادانِ زمان از خود نشان داد، لقب كاظم يافت، و در زمان او هيچ كس در معارف الهى و دانش و بخشش به پايه او نميرسيد.»
امام كاظم عليه السلام در برابر دستگاه ظلم و ستم عباسى موضع سلبى و منفى را در پيش گرفت و دستور داد تا شيعيان در دعاوى و منازعات خود، به دستگاه دولتى روى نياورند و به آنان شكايت نبرند و سعى كنند با قرار دادن قاضى تحكيم در ميان خويش، منازعات را فيصله دهند.
امام کاظم عليه السلام درباره حاكمان غاصب زمانش فرمود: «هر كس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است و هر كس از آنان باشد وارد آتش گردد.» بدين وسيله آن حضرت، خشم و نارضايتى خود را از حكومت هارون پياپى ابراز ميفرمود و همكارى با آنان را در هر صورت حرام ميدانست و اعتماد و تكيه بر آنان را منع ميكرد و ميفرمود: «بر آنان كه ستمكاراند تكيه مكنيد كه گرفتار دوزخ ميشويد.»
امام کاظم عليه السلام درباره حاكمان غاصب زمانش فرمود: «هر كس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است و هر كس از آنان باشد وارد آتش گردد.»
توصيههاي امام به علي بن يقطين
امام كاظم عليه السلام، على بن يقطين، يكى از ياران نزديك خويش را از اين فرمان استثنا كرد و اجازه داد تا منصب وزرات را در روزگار هارون عهده دار گردد و پيش از او، منصب زمامدارى را در ايام مهدى بپذيرد.
او نزد امام موسى عليه السلام رفت و از او اجازه خواست تا استعفا دهد و منصب خود را ترك كند، اما امام او را از اين كار بازداشت و به او گفت: «چنين مكن، برادران تو به سبب تو عزّت دارند و به تو افتخار ميكنند، شايد به يارى خدا بتوانى شكستها را درمان كنى و دست بينوايى را بگيرى يا به دست تو، مخالفان خدا در هم شكسته شوند.
اى على! كفّاره و تاوان شما، خوبى كردن به برادران است، يك مورد را براى من تضمين كن، سه مورد را برايت تضمين ميكنم، نزد من ضامن شو كه هر يك از دوستان ما را ديدى نياز او را برآورى و او را گرامى دارى و من ضامن ميشوم كه هرگز سقف زندانى بر تو سايه نيفكند و دم هيچ شمشير به تو نرسد و هرگز فقر به سراى تو پاى نگذارد.
اى على! هر كس مؤمنى را شاد سازد، اول خداى را و دوم پيامبر را و در مرحله سوم ما را شاد كرده است.»
سخن چينى درباره امام کاظم عليه السلام
پارهاي از فعّاليتهاي امام كاظم عليه السلام به وسيله سخن چينان به هارون الرّشيد ميرسيد و اين امر، كينه و خشم او را برميانگيخت.
يك بار به او خبر دادند كه از سراسر جهان اسلام، اموالى هنگفت نزد امام موسى بن جعفر عليهماالسلام جمع آورى ميگردد و از شرق و غرب براى او حمل مىشود و او را چندين بيت المال است.
هارون به دستگيرى امام و زندانى كردن او فرمان داد، يحيى برمكى آگاه شد كه امام در پى كار خلافت براى خويش افتاده است و به پايگاههاى خود در همه نقاط كشور اسلامى نامه مينويسد و آنان را به سوى خويش دعوت ميكند و از مردم ميخواهد كه بر ضدّ حكومت قيام كنند، يحيى به هارون خبر داد و او را عليه امام تحريك كرد.
هارون امام را به زندان افكند و از شيعيانش جدا ساخت و امام روزگارى دراز، شايد حدود چهارده سال، در زندان هارون گذراند.
متن نامه امام کاظم عليه السلام به هارون
امام در زندان نامهاى به هارون فرستاد و در آن نامه نفرت و خشم خود را به او ابراز فرمود، متن نامه چنين است: «هرگز بر من روزى پر بلا نميگذرد، كه بر تو روزى شاد سپرى ميگردد، ما همه در روزى كه پايان ندارد مورد حساب قرار ميگيريم و آنجاست كه مردم فاسد زيان خواهند ديد.»
امام كاظم عليه السلام در زندان، شكنجهها و رنجهاى فراوان را تحمل كرد، دست و پاى مباركش را به زنجير مىبستند و آزارهاى كشنده بر او روا ميداشتند. و سرانجام زهرى كشنده به او خوراندند و مظلومانه او را به شهادت رساندند. |
|
|
|
|
تاريخ: پنجشنبه، 18 مرداد 1386-1:52 |
|
|
| كاميابترينها |
شمارهعضويت: 406 |
 |
 |
| عضو شده در: دوشنبه، 14 آذر 1384-17:51 |
| پست: 5376 |
|
|
|
 |
 |
 |
|
امام كاظم فرمود :
اگر كسي در گوش راستت سخني بد گفت و در گوش چپت عذر خواست , عذرش را بپذير .
(نقل از شبكه 4 سيما) |
|
|
|
|
تاريخ: پنجشنبه، 18 مرداد 1386-1:57 |
|
|
| حكايت بورس |
شمارهعضويت: 1940 |
 |
 |
| عضو شده در: يكشنبه، 29 مرداد 1385-20:37 |
| پست: 2754 |
|
|
|
 |
 |
 |
|
چگونگي نفوذ امام کاظم عليه السلام بر مردم
امام کاظم عليه السلام نه شمشير و نه تبليغاتي داشت، ولي نفوذ معنوي ايشان بسيار زياد بود. امام بر دلها حکومت ميکردند. اين نفوذ در ميان نزديكترين افراد دستگاه هارون نيز وجود داشت.
علي بن يقطين وزير هارون بود، ولي شيعه بود، و پنهاني خدمت مىكرد. در ميان افرادي كه در دستگاه هارون کار ميکردند، اشخاصي بودند كه بسيار زياد مجذوب و شيفته امام بودند ولي هيچگاه جرات نمىكردند با ايشان تماس بگيرند.
يكي از ايرانيهايي كه شيعه و اهل اهواز بود، مىگويد من مشمول مالياتهاي خيلي سنگيني شدم که اگر مىخواستم اين مالياتها را بپردازم از زندگي ساقط مىشدم. اتفاقاً والي اهواز معزول شد و والي ديگري آمد و من هم خيلي نگران بودم كه اگر او بر طبق آن دفاتر مالياتي از من ماليات مطالبه كند، اوضاع زندگيام دگرگون ميشود. ولي بعضي دوستان به من گفتند: اين فرد باطناً شيعه است، تو هم كه شيعه هستي. اما چون جو اختناق حاکم بود من جرات نكردم نزد او بروم و بگويم که شيعه هستم، انديشيدم که بهتر است به مدينه نزد خود موسي بن جعفر بروم، اگر خود امام تصديق كردند او شيعه است از ايشان توصيه بگيرم.
خدمت امام رفتم. ايشان نامهايي نوشت كه سه چهار جمله آمرانه بيشتر نبود، اما از نوع آمرانههايي كه امامي به تابع خود مىنويسد، راجع به اين كه «قضاي حاجت مؤمن و رفع گرفتاري از مؤمن در نزد خدا چنين است والسلام.» نامه را با خودم مخفيانه به اهواز آوردم. فهميدم كه اين نامه را بايد خيلي محرمانه به او بدهم. يك شب به در خانهاش رفتم، دربان آمد، گفتم به او بگو كه شخصي از طرف موسي بن جعفر آمده است و نامهاي براي تو دارد. ديدم خودش آمد و سلام و عليك كرد و گفت: کارت چيست؟ گفتم من از طرف امام موسي بن جعفر آمدهام و نامهاي دارم. نامه را از من گرفت و بوسيد، بعد صورت و چشمهاي مرا بوسيد؛ مرا فوراً به منزل برد، مثل يك بچه در برابر من نشست و گفت تو خدمت امام بودي؟! گفتم بله.
- تو با همين چشمهايت جمال امام را زيارت كردي؟!
گفتم بله.
- پرسيد گرفتاريت چيست؟ گفتم: يك چنين ماليات سنگيني براي من بستهاند كه اگر بپردازم از زندگي ساقط مىشوم. دستور داد همان شبانه دفاتر را آوردند و اصلاح كردند، و چون آقا نوشته بود «هر كس كه مؤمني را مسرور كند، چنين و چنان ...» گفت اجازه مىدهيد من خدمت ديگري هم به شما بكنم؟ گفتم بله. گفت من مىخواهم هر چه دارايي دارم، امشب با تو نصف كنم، آنچه پول نقد دارم با تو نصف مىكنم، آنچه هم كه جنس است قيمت مىكنم، نصفش را از من بپذير.
آن مرد ميگويد بعدها در سفري خدمت امام رسيدم و جريان را عرض كردم، امام تبسمي نمود و خوشحال شد.
هارون از جاذبه حقيقت و رفتارهاي زيباي امام مىترسيد. «كونوا دعاة للناس بغير السنتكم.»(3) اين تبليغ با عمل است که اثرپذير است. كسي كه با موسي بن جعفر يا با آباء گراميش و يا با اولاد طاهرينش روبرو مىشد و مدتي با آنها بود، حقيقت را در وجود آنها مىديد، و در مييافت كه واقعاً خدا را مىشناسند، واقعا از خدا مىترسند، به راستي عاشق خدا هستند، و هر كاري که انجام ميدهند براي رضاي خداست.
منبع:
برگرفته از کتاب زندگينامه امام موسي کاظم عليه السلام، آية الله مدرسي |
|
|
|
|
تاريخ: پنجشنبه، 18 مرداد 1386-1:59 |
|
|
| حكايت بورس |
شمارهعضويت: 1940 |
 |
 |
| عضو شده در: يكشنبه، 29 مرداد 1385-20:37 |
| پست: 2754 |
|
|
|
 |
 |
 |
|
چگونگي نفوذ امام کاظم عليه السلام بر مردم
امام کاظم عليه السلام نه شمشير و نه تبليغاتي داشت، ولي نفوذ معنوي ايشان بسيار زياد بود. امام بر دلها حکومت ميکردند. اين نفوذ در ميان نزديكترين افراد دستگاه هارون نيز وجود داشت.
علي بن يقطين وزير هارون بود، ولي شيعه بود، و پنهاني خدمت مىكرد. در ميان افرادي كه در دستگاه هارون کار ميکردند، اشخاصي بودند كه بسيار زياد مجذوب و شيفته امام بودند ولي هيچگاه جرات نمىكردند با ايشان تماس بگيرند.
يكي از ايرانيهايي كه شيعه و اهل اهواز بود، مىگويد من مشمول مالياتهاي خيلي سنگيني شدم که اگر مىخواستم اين مالياتها را بپردازم از زندگي ساقط مىشدم. اتفاقاً والي اهواز معزول شد و والي ديگري آمد و من هم خيلي نگران بودم كه اگر او بر طبق آن دفاتر مالياتي از من ماليات مطالبه كند، اوضاع زندگيام دگرگون ميشود. ولي بعضي دوستان به من گفتند: اين فرد باطناً شيعه است، تو هم كه شيعه هستي. اما چون جو اختناق حاکم بود من جرات نكردم نزد او بروم و بگويم که شيعه هستم، انديشيدم که بهتر است به مدينه نزد خود موسي بن جعفر بروم، اگر خود امام تصديق كردند او شيعه است از ايشان توصيه بگيرم.
خدمت امام رفتم. ايشان نامهايي نوشت كه سه چهار جمله آمرانه بيشتر نبود، اما از نوع آمرانههايي كه امامي به تابع خود مىنويسد، راجع به اين كه «قضاي حاجت مؤمن و رفع گرفتاري از مؤمن در نزد خدا چنين است والسلام.» نامه را با خودم مخفيانه به اهواز آوردم. فهميدم كه اين نامه را بايد خيلي محرمانه به او بدهم. يك شب به در خانهاش رفتم، دربان آمد، گفتم به او بگو كه شخصي از طرف موسي بن جعفر آمده است و نامهاي براي تو دارد. ديدم خودش آمد و سلام و عليك كرد و گفت: کارت چيست؟ گفتم من از طرف امام موسي بن جعفر آمدهام و نامهاي دارم. نامه را از من گرفت و بوسيد، بعد صورت و چشمهاي مرا بوسيد؛ مرا فوراً به منزل برد، مثل يك بچه در برابر من نشست و گفت تو خدمت امام بودي؟! گفتم بله.
- تو با همين چشمهايت جمال امام را زيارت كردي؟!
گفتم بله.
- پرسيد گرفتاريت چيست؟ گفتم: يك چنين ماليات سنگيني براي من بستهاند كه اگر بپردازم از زندگي ساقط مىشوم. دستور داد همان شبانه دفاتر را آوردند و اصلاح كردند، و چون آقا نوشته بود «هر كس كه مؤمني را مسرور كند، چنين و چنان ...» گفت اجازه مىدهيد من خدمت ديگري هم به شما بكنم؟ گفتم بله. گفت من مىخواهم هر چه دارايي دارم، امشب با تو نصف كنم، آنچه پول نقد دارم با تو نصف مىكنم، آنچه هم كه جنس است قيمت مىكنم، نصفش را از من بپذير.
آن مرد ميگويد بعدها در سفري خدمت امام رسيدم و جريان را عرض كردم، امام تبسمي نمود و خوشحال شد.
هارون از جاذبه حقيقت و رفتارهاي زيباي امام مىترسيد. «كونوا دعاة للناس بغير السنتكم.»(3) اين تبليغ با عمل است که اثرپذير است. كسي كه با موسي بن جعفر يا با آباء گراميش و يا با اولاد طاهرينش روبرو مىشد و مدتي با آنها بود، حقيقت را در وجود آنها مىديد، و در مييافت كه واقعاً خدا را مىشناسند، واقعا از خدا مىترسند، به راستي عاشق خدا هستند، و هر كاري که انجام ميدهند براي رضاي خداست.
منبع:
برگرفته از کتاب زندگينامه امام موسي کاظم عليه السلام، آية الله مدرسي |
|
|
|
|
تاريخ: پنجشنبه، 18 مرداد 1386-3:18 |
|
|
| skyman |
شمارهعضويت: 151 |
 |
 |
| عضو شده در: چهارشنبه، 2 آذر 1384-13:59 |
| پست: 679 |
|
|
|
 |
 |
 |
|
به نام خدا
با عرض سلام و تسلیت روز شهادت امام موسی بن جعفر (علیه السلام)
عاقبت بی احترامی
یكی از شیعیان به نام ابراهیم جمال ساربان خواست خدمت علی بن یقطین وزیر برسد بحسب ظاهر شأن ابراهیم نبود كه بر یقطین وارد شود، برای همین به او اجازه نداد ، و اتفاقاً در همانسال علی بن یقطین بحج مشرف شد در مدینه خواست خدمت موسی بن جعفر علیه السلام شرفیاب شود حضرت او را راه نداد. روز دوم در بیرون خانه یقطین آن حضرت را ملاقات نمود و عرضه داشت كه ای آقای من تقصیر من چه بود كه مرا راه ندادید حضرت فرمود: چون تو برادرت ابراهیم جمال را راه ندادی و حق تعالی حج تو را قبول نمی كند مگر اینكه ابراهیم ترا ببخشد
یقطین گفت ای اقا و مولای من ابراهیم را من در این وقت كجا ملاقات كنم من در مدینه ام او در كوفه است
فرمود هرگاه شب داخل شود تنها برو ببقیع بدون آنكه كسی از اصحاب و غلامان تو بفهمد در آنجا شتری زین كرده خواهی دید آن شتر را سوار می شوی و بكوفه می روی
یقطین شب به بقیع رفت و همان شتر را سوار شد باندك زمانی درِ خانه ی ابراهیم جمال رسید در را كوبید
ابراهیم گفت كیست؟ گفت علی ّبن یقطین
ابراهیم گفت: علی ّبن یقطین در خانه ی من چه می كند؟
یقطین گفت : بیا كه امر من عظیم است و قسم داد او را كه اجازه وارد شدن دهد ، چون داخِل شد گفت ای ابراهیم، خداوند ابا فرمود كه عمل مرا قبول فرماید مگر آنكه تو مرا ببخشی
ابراهیم گفت: غَفَرَ اللهُ لَكَ پس علی ّبن یقطین صورت خود را به زیر پای او گذاشت
یا حق |
|
_________________ گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان......هزار باده ناخورده در رگ تاك است |
|
|
|
تاريخ: پنجشنبه، 18 مرداد 1386-16:57 |
|
|
| كاظم نادرعلي |
شمارهعضويت: 1640 |
 |
 |
| عضو شده در: شنبه، 13 خرداد 1385-23:49 |
| پست: 3797 |
|
|
|
 |
 |
 |
|
| منم سالروز شهادت اين امام بزرگوار روبه همه شيعيان راستين آن حضرت تسليت ميگم |
|
|
|
|
تاريخ: پنجشنبه، 18 مرداد 1386-17:35 |
|
|
| حكايت بورس |
شمارهعضويت: 1940 |
 |
 |
| عضو شده در: يكشنبه، 29 مرداد 1385-20:37 |
| پست: 2754 |
|
|
|
 |
 |
 |
|
دو جريان بسيار عظيم و خواندنى
مرحوم شيخ حرّ عاملى و راوندى و ديگر بزرگان آوردهاند:
پس از آن كه امام جعفر صادق عليه السلام به شهادت رسيد، يكى از فرزندانش به نام عبدالله - كه بزرگترين فرزند حضرت بود - ادّعاى امامت كرد.
امام موسى كاظم عليه السلام دستور داد تا مقدار زيادى هيزم وسط حياط منزلش جمع كنند؛ و سپس شخصى را به دنبال برادرش عبدالله فرستاد تا او را نزد حضرت احضار نمايد.
چون عبدالله وارد شد، ديد كه جمعى از اصحاب و شيعيان سرشناس نيز در آن مجلس حضور دارند.
و چون عبدالله كنار برادر خود امام كاظم عليه السلام نشست، حضرت دستور داد تا هيزمها را آتش بزنند؛ و با سوختن هيزمها، آتش زيادى تهيه گرديد.
تمامى افراد حاضر در مجلس، در حيرت و تعجب فرو رفته بودند و از يكديگر مىپرسيدند كه چرا امام موسى كاظم عليه السلام چنين كارى را در آن محل و مجلس انجام مىدهد.
آنگاه حضرت از جاى خود برخاست و جلو آمد و در وسط آتش نشست؛ و با افراد حاضر مشغول صحبت و مذاكره گرديد.
پس از گذشت ساعتى بلند شد و لباسهاى خود را تكان داد و آمد در جايگاه اوليه خود نشست و به برادرش عبدالله فرمود: اگر گمان دارى بر اين كه تو بعد از پدرت امام جعفر صادق عليه السلام امام و خليفه هستى، بلند شو و همانند من در ميان آتش بنشين .
عبدالله چون چنان صحنهاى را ديد و چنين سخنى را شنيد، رنگ چهرهاش دگرگون شد و بدون آن كه پاسخى دهد با ناراحتى برخاست و مجلس را ترك كرد. (1)
همچنين داود رقّى حكايت كند:
روزى به محضر مبارك امام صادق عليه السلام شرفياب شدم و پس از عرض سلام در كنارى نشستم، سپس فرزندش حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر عليهماالسلام وارد شد و از شدّت سردى هوا، لباسهاى خويش را به دور خود پيچيده بود.
همين كه امام موسى كاظم عليه السلام نزد پدر آمد، امام صادق عليه السلام اظهار داشت: اى فرزندم! در چه حالتى هستى؟
پاسخ داد: در سايه رحمت و پناه خداوند متعال هستم، و بعد از آن اظهار نمود: اى پدر! من اشتهاى مقدارى انگور و انار دارم؟
داود رقّى گويد: من با خود گفتم: چگونه حضرت در اين فصل زمستان و سرماى شديد اشتها و ميل به تناول اين نوع ميوهها را دارد، ولى حضرت از افكار درونى من آگاه شد و فرمود: خداوند متعال بر هر چيز و هر كارى قدرت دارد.
و سپس به من فرمود: اى داود! بلند شو و برو داخل حياط منزل ببين چه خبر است؛ و در باغ چه مىبينى؟
پس، از جاى خود برخاستم و به طرف حياط حركت كردم، همين كه وارد حياط شدم، با حالت تعجّب ديدم درخت انگور و انار پر از ميوه است .
با ديدن اين صحنه شگرف، بر اعتقاد و ايمانم افزوده شد؛ و با خود گفتم: اكنون به اسرار و علوم اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السلام آگاه گشتم و اعتقادم كامل گرديد.
سپس مقدارى از انگور و تعدادى انار چيدم و چون وارد اتاق شدم حضرت موسى كاظم عليه السلام آنها را از من گرفت و شروع به تناول نمود؛ و در ضمن اظهار داشت:
اين از فضل پروردگار است كه ما خانواده عصمت و طهارت را بر آن اختصاص داده و گرامى داشته است. (2)
منابع:
1- اثبات الهداة، ج 3، ص 196/ بحارالانوار، ج 48، ص 67، ح 69.
2- الخرايج والجرايح، ج 2، ص 617، ح 16. |
|
|
|
|
تاريخ: پنجشنبه، 18 مرداد 1386-19:34 |
|
|
| ناظرسايت 3 |
مهمان شمارهعضويت: -1 |
|
 |
|
|
|
|
|
 |
 |
 |
|
با سلام
از طرف خود و مديريت سايت بوركس تسليت عرض مينمايم
با تشكر |
|
|
|
|
تاريخ: يكشنبه، 6 مرداد 1387-19:37 |
|
|
|
|
تاريخ: دوشنبه، 7 مرداد 1387-11:39 |
|
|
|
|
تاريخ: جمعه، 26 تير 1388-20:19 |
|
|
|
|
تاريخ: پنجشنبه، 17 تير 1389-7:25 |
|
|
| حكايت بورس |
شمارهعضويت: 1940 |
 |
 |
| عضو شده در: يكشنبه، 29 مرداد 1385-20:37 |
| پست: 2754 |
|
|
|
 |
 |
 |
|
شهادت ايشان را بر همه دوستان و رهروران آن امام همام تسليت عرض ميكنم.
به اميدحق |
|
|
|
|
| فهرست بوركس » گفتگوي بورسي |
شما نمي توانيد در اين بخش تاپيك جديد پست كنيد شما نمي توانيد در اين بخش به تاپيكها پاسخ دهيد شما نمي توانيد تاپيك هاي خودتان را در اين بخش ويرايش كنيد شما نمي توانيد تاپيك هاي خودتان را در اين بخش حذف كنيد شما نمي توانيد در اين بخش راي دهيد شما نميتوانيد فايل پيوست ارسال كنيد. شما ميتوانيد فايل دانلود نماييد.
|
زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours
صفحه 1 از 1
|
|
|
|
كل كاربران حاضر:70 كاربر:0 مخفي:30 ميهمان:40 BB:©phpBB شمارشگر بازديدها: 53,905,372
|